تبليغاتX
واحه
 

برای آدمی مثل من که یک عمر ترجیح داده زندگی را مثل یک فیلم سیاه و سفیدِ... ببیند،

هیچ کاری سخت تر از زندگی کردن نیست.


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388   توسط محمدرضا  | 

" آخرین نگاه تو را با خود آورده‌ام،

ساربانم را جای گذاشته‌ام و نگاهش را دزدیده‌ام....! "


از نامه مرتضی حنانه به غلامحسین غریب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388   توسط محمدرضا  | 

باشد، ولی ...

حالا چطور سرم را جلوی آرزوهایم بالا بگیرم ؟!


پانوشت: دوم شهریور هم گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388   توسط محمدرضا  | 


احتراماْ‌ می شود این روزها این همه صدای شما را نشنویم لطفاْ ؟‌


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388   توسط محمدرضا  | 


و تو چه می دانی از کسی که حالا چند تار موی سپید روی شقیقه اش دارد و هر شب تمام مردمکان این خیابان را لابلای سیگارش دود می کند...

- محمدرضا؟‌

- ...

- چیزی گفتی؟

- دیگر خزر نیستم، لمان شده ام. 


پانوشت:‌ لمان (لک لمان) نام فرانسوی دریاچه ژنو


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388   توسط محمدرضا  | 

ورق

با دستهای کوچک تو 

 بر می گردد

و قهرمان داستان ت

همین جا

لابه لای خطوط سیاه

می ماند...


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388   توسط محمدرضا  | 


هر چه نه ،

این روزها

دستی هست 

که به صداقتش ایمان دارم.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388   توسط محمدرضا  | 


" آی از خانه ی زخم و گریه ،

غربت بغض گشا را عشق است..."


شهیار قنبری


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388   توسط محمدرضا  | 


دیوانه از قفس پر..ی...د... پریده است... پریده بود...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388   توسط محمدرضا  | 


"ce la mort..."

یعنی مزخرف

یا حتی بدتر !


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388   توسط محمدرضا  |