برای آدمی مثل من که یک عمر ترجیح داده زندگی را مثل یک فیلم سیاه و سفیدِ... ببیند،
هیچ کاری سخت تر از زندگی کردن نیست.
ساربانم را جای گذاشتهام و نگاهش را دزدیدهام....! "
از نامه مرتضی حنانه به غلامحسین غریب
باشد، ولی ...
حالا چطور سرم را جلوی آرزوهایم بالا بگیرم ؟!
پانوشت: دوم شهریور هم گذشت.
احتراماْ می شود این روزها این همه صدای شما را نشنویم لطفاْ ؟
و تو چه می دانی از کسی که حالا چند تار موی سپید روی شقیقه اش دارد و هر شب تمام مردمکان این خیابان را لابلای سیگارش دود می کند...
- محمدرضا؟
- ...
- چیزی گفتی؟
- دیگر خزر نیستم، لمان شده ام.
پانوشت: لمان (لک لمان) نام فرانسوی دریاچه ژنو
با دستهای کوچک تو
بر می گردد
و قهرمان داستان ت
همین جا
لابه لای خطوط سیاه
می ماند...
هر چه نه ،
این روزها
دستی هست
که به صداقتش ایمان دارم.
" آی از خانه ی زخم و گریه ،
غربت بغض گشا را عشق است..."
شهیار قنبری
دیوانه از قفس پر..ی...د... پریده است... پریده بود...
"ce la mort..."
یعنی مزخرف
یا حتی بدتر !